شعر » شعربلند

شاید پنهان شده باشد در سایه های مرتعش پشت ام
شاید دفن شده باشد در خاک مُرده ی یک آبادی
شاید دهانم را بسته باشی با بوسه های خونی
با بوسه های دستکاری شده
از سوراخ جهان بیرون ام انداخت
پرت ام کرد به هیچِ هیچ ِهیچ
در مداری بیرون از رگهات

ادامه مطلب »


شعر » بی مو

مجتبا و هانی عقب نشسته بودند
من و محمدرضا جلو بودیم
محمدرضا راننده بود و صاحب اتومبیل پدرش برای چهار ساعت کِش دار
چهار ساعت می نواختند
در سرم موسیقی کلیسایی از چهار جهت شنیده می شود با طعم توتون تلخ
نهنگ زرد از هم می پاشد
و آب دریا را زردتر مریض می کند

ادامه مطلب »


شعر » شوالیه

چه اهمیتی دارد که چه فکر می کنم؟
با نشئه‌گی که احساس می‌کردی می لرزم
تمام شرارت‌ام را از من بخواه
از پشت
جلوی چشم دوربین‌ها
از روبرو لطفن
تمام شرارت‌ام را از من بخواهید
که بریزد بیرون
و کاسه‌ی چشمان را شعله‌ها بگیرد

ادامه مطلب »


شعر » سوراخ


به آرش الله وردی

بی هوش شدم
داشتم برای خودم راه می‌رفتم
داشتم زندگی ام را می‌کردم
همه می‌گفتند نکن
باز می‌کردم
می‌کردم
می‌کردم

ادامه مطلب »


شعر » به زودی

گل‌ها محصول بوی تعفن رویاها هستند
بوسه‌ها را کبود می‌کنند
و به میهمانانی که چشمهای‌شان بینایی عجیبی دارد خوشامد می‌گویند.

در ابتدا
با روشنی و وضوحی که هرگز دیگر ندیدم
خانواده‌ام برای تحویل گرفتن جسد‌م آمدند
وقتی ساعاتی به صبح مانده بود
و فکر می‌کردم که باید صبح شده باشد
تا زنگ بزنی برای عذرخواهی
باری


ادامه مطلب »


داستان » اخلال ۲۲۱

من معده ندارم، کبد ندارم، کلیه ندارم.  این‌ها را ازم دزدیده‌اند.  دستی وارد بدن‌ام شده و اینها را بیرون کشیده است. قلب‌ام را درآورده، انداخته دور. معده‌ام را دور انداخته اند. سرِ روده‌هام را گرفته اند و مثل یک شلنگ دراز آن را بیرون کشیده اند. مامان در شکم‌ام باد تولید می‌کنند مامان. کم کم باد می‌کنم و می‌ترکم. چند دقیقه‌ی دیگر منفجر می‌شوم.

ادامه مطلب »


شعر » با عشق

با آن صداهای خوش‌حالی در کریدور می‌دویدم
تا این اندازه طولانی شد
یعنی همان چیزها تکرار می‌شود
همان لعنتی‌ها خدانگهدار
همان هر کاری که می‌کنی نمی تونی فرار کنی
آخر سر از همه‌ی  اینا دست بردار

ادامه مطلب »


تماس